داستان سفر آسیا


سفری که از مهر ۱۴۰۱ شروع کردم و مقصد اولش هند، بعد نپال و بعد هم کلی کشور به سمت جنوب شرق آسیاست، یه سفر با پایان بازه. البته که یه مسیر حدودی و نقطه پایان براش در نظر گرفتم، ولی چون حداقل ۹ ماه طول می‌کشه و طی این مدت ممکنه هزاران هزار اتفاق بیفته و مسیر عوض بشه، ترجیحا به پایانش فکر نمی‌کنم.

اما اصلا چی شد که آسیا رو انتخاب کردم و از چه زمانی توی ذهنم داشتمش؟

تیر ۱۴۰۰ به خودم گفتم با توجه به وضعیت روحی و روانیم و تغییر بزرگ زندگیم بعد از طلاق، بهتره هیچ تصمیم عجولانه‌ای نگیرم و تا پایان سال به خودم مهلت بدم و یک جا ثابت نباشم. بعد چند ماه، توی آبان ۱۴۰۰، روزهایی که تنهایی با ماشینم داشتم توی گیلان می‌چرخیدم، درگیری‌های ذهنیم خیلی شدید بود و داشتم سعی می‌کردم یه سری مسائل رو واسه خودم حل کنم. توی تالش بودم که بالاخره تصمیم قطعی گرفتم که شغل مترجمی رو به طور رسمی کنار بذارم و مصمم شدم همین مدل سبک زندگی در سفر رو حتی بعد از پایان سال ادامه بدم. یادم نمیره شبی که این جرقه تو ذهنم خورد، ملیکای معروف اینستاگرام (دختر کم‌سن و سالی که بیشتر از چهار ساله داره توی آمریکای جنوبی می‌چرخه) یه پست گذاشت و اعلام کرد توی وبسایتش، بودجه اولیه‌اش برای شروع این سفر بلندمدتش رو نوشته. وقتی دیدم ملیکا فقط با ۱۵۰۰ دلار شروع کرده، نشستم یه حساب سرانگشتی کردم، دیدم من راحت می‌تونم همین راه رو برم، البته به شیوه خودم.

چون تا به حال تجربه سفر خارجی تنها رو نداشتم با خودم فکر کردم کشورهای همسایه که ویزا هم نمی‌خوان واسه یه سفر امتحانی چندماهه خوبن که خب بعدش هم دقیقا یه سفر چهارماه به ترکیه، گرجستان و ارمنستان رفتم.

گذشت و من همونطور که قبلا به خیلی‌ها گفته بودم، زمستون ۱۴۰۰ رو رفتم جنوب. توی بندرعباس یه سری مشورت‌ها رو برای سفر به ترکیه و کشورهای همسایه شروع کردم، ولی از همون موقع یه چیزی ته دلم می‌گفت بعد از این سفر، نوبت آسیاست، بخصوص آسیای جنوب شرقی. البته به هیچ کس چیزی نگفتم تا اول سفر ترکیه رو برم.

من یه عادتی دارم که وقتی یه چیزی تو فکرمه و می‌خوام عملیش کنم، شروع می‌کنم درباره‌اش با آدما حرف زدن. اینجوری انگار خودم رو توی عمل انجام‌شده قرار میدم و بیشتر به تکاپو میفتم که اون کار رو انجام بدم. بعد از شروع سفر ترکیه، هر وقت کسی می‌پرسید برنامه آینده‌ام چیه،‌ آروم آروم از نقشه‌هایی که داشتم می‌گفتم. جالبه که کلی آدم بهم پیشنهادهای دیگه‌ای دادن، مثل آفریقا، آمریکای جنوبی و حتی اروپا. ولی خب من از زمان شروع این سبک زندگی، هر روز بیشتر و بیشتر دارم یاد می‌گیرم که به حرف دلم گوش بدم و می‌دونستم این دل آسیای شرقی رو می‌خواد.

سفر چهارماه‌ام تموم نشده بود، ولی دیگه می‌دونستم مقصد بعدی کجاست. ولی دونستن مقصد فقط گام اول بود. ابهام این یکی سفر فوق‌العاده زیاد بود، چون نزدیک به ده‌تا کشور رو در نظر داشتم که تقریبا همه‌شون ویزا می‌خواستن و اصلا نمی‌دونستم از کجا و چه جوری باید شروع کنم. یه روز اواخر تیر ۱۴۰۱، یه دفعه استرسم زد بالا و شروع کردم به هر کسی که می‌شناختم پیام دادم که من رو به آدم‌هایی که مدل سفر چندکشوری رو تجربه کردن، معرفی کنن. لطف دوستان انقدر زیاد بود که همون روز من با شهرزاد اجتهادی، حسین عبداللهی و عبدالرضا کوهپایه ارتباط گرفتم و یه دفعه اون کلافِ سردرگمی، کامل باز شد.

متوجه شدم که اول باید کشورهای مسیر رو مشخص کنم و تا حد امکان هر چی ویزا می‌تونم رو از داخل ایران بگیرم. راحت‌ترین و مطمئن‌ترین راه هم مراجعه به و تماس با سفارت‌ها بود. اینجوری شد که من طی دو ماه آماده شدم و راه سفر در پیش گرفتم…


4 پاسخ به “داستان سفر آسیا”

  1. درود بر دختر ایران زمین .ممنون از راهنمای های شما .یاد خاطرات برادران امیدوار افتادم که توی ده 40 با موتور سیکلت سفر رو از افغانستان شروع کردند .

      • درود بر خانم دانشور . من تصمیم دارم باقی عمر را به سبک زندگی کمپری ادامه بدم و دارم برای اون روزها لحظه شماری میکنم . برای اینکار یک مینی بوس بخرم . میخواستم در مورد مدتی که با ماشین تو شمال سفر میکردید از تجربه خودتون بگویید . ممنون

        • درود بر شما. چقدر عالی. راستش من زمانی که توی ایران با ماشین سفر می‌کردم یه ۲۰۶ داشتم و مدل سفرم اصلا کمپری نبود. همیشه می‌رفتم اقامتگاه یا محل‌هایی برای سکونت داشتم، برای همین فکر می‌کنم خیلی نمی‌تونم کمکی کنم. اگه می‌تونید توی اینستاگرام بهم پیام بدید تا یه نفر که این مدل زندگی رو داشته رو بهتون معرفی کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *