ورود به تایلند و گم شدن در بانکوک! (اسفند ۱۴۰۳)

بانکوک از نمای مترو

قرار بود حدود ۸ صبح پرواز بشینه ولی حتی نیم‌ساعت زودتر رسید. گذشتن از بخش مهاجرت و مهر ورود خیلی راحت‌تر از چیزی بود که انتظار داشتم. انگشت‌نگاری، پاسپورت، کارت پرواز و عکس ویزای الکترونیکی! نه سؤالی از پرواز برگشت، نه محل اقامت، جالب بود!

از قبل می‌دونستم که می‌خوام با حمل‌ونقل عموم برم تا هاستل. چند ساعت قبل از پرواز هم قضیه سیم کارت رو چک کرده بودم و به طرز جالبی خیلی‌ها پیشنهاد داده بودن توی فرودگاه سیم کارت خریداری بشه. بعد از اینکه کوله‌ام از قسمت بار اومد و نشستم سر فرصت همه چی رو آماده کردم، رفتم سراغ یه صرافی و چون می‌دونستم نرخش خیلی جذاب نیست، در حد ۳ دلار تبدیل کردم و به خودم گفتم میرم مرکز شهر و اونجا با پول بهتر، سیم کارت می‌خرم. 

اول باید سوار مترو می‌شدم که هزینه‌اش ۴۵ بت (۱.۵ دلار) بود. یکم رسیدن به ایستگاه مترو سخت بود، ولی مخصوصا موقع خرید بلیط یه نفر قشنگ کمک می‌کرد که از دستگاه یه توکن بگیری. خوبی متروش این بود که من ایستگاه اول سوار می‌شدم و ۷تا ایستگاه بعدش که می‌شد آخرین ایستگاه، پیاده می‌شدم. 

از مترو که بیرون اومدم باید وسیله رو عوض می‌کردم که اول حواسم نبود اتوبوسه. از مسئول بلیط‌فروشی کمک خواستم و بهم گفت کجا برم. خیلی عجیبه ولی مسیریابی‌های داخل ایستگاه‌هاشون واقعا آسون نیست. تا خودم رو برسونم به ایستگاه اتوبوس، دو بار بالا و پایین رفتم تا بتونم برم اونور خیابون. 

موقعی که توی فرودگاه به اینترنت وصل شدم، مسیر رو روی گوگل مپ پیدا کرده بودم و محض احتیاط حتی یه اسکرین‌شات هم گرفته بودم، ولی حالا که توی ایستگاه اتوبوس نشسته بودم، عددهای روی اتوبوس‌ها با چیزی که روی گوشی می‌دیدم خیلی متفاوت بود! گوگل می‌گفت هر شیش دقیقه یه اتوبوس که مسیرش به من بخوره داره رد میشه، ولی من نیم ساعت نشستم و هیچ اتوبوسی با عددی که می‌خواستم از جلوم رد نشد! دیگه حسابی خسته شدم، تصمیم گرفتم یه اتوبوس رو شانسی سوار بشم، با خودم گفتم قطعا یه مقدار از مسیر برای همه‌شون یکسانه دیگه!

اتوبوس شماره ۱۴۰ که شیک و نو بود رو انتخاب کردم. تا نشستم مأمورش اومد ازم پول بگیره. نمی‌فهمیدم چی میگه و هیچ کسی هم دوروبر انگلیسی بلد نبود، در نتیجه کلا بی‌خیال من شد (بعدا فهمیدم باید بگی کدوم ایستگاه پیاده میشی که براساس همون قیمتش رو باهات حساب کنه). اتوبوس برخلاف انتظارم حتی همون خیابون اول رو مستقیم نرفت! به خودم گفتم عجول نباش، بذار ببینیم بعدش کجا میره، ولی اتوبوس هی دورتر و دورتر شد. جایی که دیگه خیلی نگران‌کننده شد و گفتم باید پیاده بشم، پیچید توی اتوبان و عملا دیگه کار از کار گذشته بود. وقتی دیدم مسیر خیلی پرته، باز به خودم دلداری دادم که اصلا کل راه رو با همین اتوبوس برمی‌گردم به همون نقطه‌ای که سوار شدم. اما از شانسم این اتوبوس دوباره برنمی‌گشت به داخل شهر و من کجا بودم؟ یه جایی جنوب غربِ بانکوک، خارج از شهر! و من رو جلوی یه فروشگاه زنجیره‌ای (سِوِن اِلِوِن) وسط اتوبان پیاده کردن!

کوله به‌دوش، خسته و گرسنه رفتم داخل فروشگاه، ولی هیچ کس حتی کلمه سیم کارت هم متوجه نمی‌شد! حالا نه پول کافی دارم، نه اینترنت، وسط ناکجاآباد هم گیر کردم. گفتم تهش هیچ هایک می‌کنم. رفتم دم ایستگاه اتوبوس، دیدم یه دختر جوون شیک‌وپیک ایستاده. پرسیدم انگلیسی حرف می‌زنی؟ گفت یکم. براش توضیح دادم که چی شده و گفت همراه من سوار اتوبوس بشو که منم دارم میرم بانکوک. خنده‌دار اینکه دقیقا یه اتوبوس ۱۴۰ لعنتی دیگه اومد و سوار شدیم و دقیقا همون مسیر کوفتی و البته این دفعه با ترافیک خیلی بیشتر رو رفتیم! من که از پرواز دیشب خیلی کم خوابیده بودم، حتی دیگه نمی‌تونستم چشم‌هام رو باز نگه دارم. و بالاخره رسیدیم یکی دوتا ایستگاه قبل از همون نقطه اولی که من باید سوار میشدم. از دختره تشکر کردم و رفتم که همونجا پولم رو تبدیل کنم و سیم‌کارت بخرم.

یکم توی خیابون گشتم ولی صرافی ندیدم. چشمم به یه مرکز خرید افتاد. امیدوارانه رفتم داخلش چون معمولا اینجور جاها همه چی پیدا میشه. ولی اول از همه رفتم سراغ دستشویی که از صبح به تعویق انداخته بودمش! حالا یکم حالم بهتر بود 🙂 

سه طبقه رو گشتم و صرافی نیافتم. از سر ناچاری رفتم داخل یه بانک و دیدم با یه نرخ خوب دلار رو تبدیل می‌کنه! ذوق‌زده ۱۰۰ دلار رو به ۳۳۷۲ بت تبدیل کردم. طبقه اول هم برند سیم‌کارت دیده بودم و مستقیم رفتم سراغشون و با یه قیمت خیلی خوب ۸۰ گیگ اینترنت برای یک ماه خریدم (۳۹۹ بت = ۱۲ دلار) {خونده بودم که توی فرودگاه سیم کارت با اینترنت نامحدود میشه ۱۱۹۹ بت = ۳۶ دلار!!} 

خب، حالا دیگه فقط خستگی داشت اذیتم می‌کرد. رفتم سراغ ایستگاه اتوبوس و این دفعه خیلی بهتر عددها و نقشه رو چک کردم و کمتر از ده دقیقه بعد به اتوبوس هدفم رسیدم. با تجربه قبلی اسم ایستگاه رو به زبان تای به مأمورش نشون دادم و با اینکه خیلی سختش بود روی نقشه اسم رو بخونه، بالاخره تونست بفهمه کجا می‌رم و ۱۵ بت (حدود نیم دلار) ازم گرفت.

به هاستل رسیدم، رفتم توی اتاق و از خستگی روی تخت وارفتم و یه چرت کوتاه زدم. ساعت از ۵ عصر گذشته بود که با هزار بدبختی خودم رو از تخت بیرون کشیدم، چون دلم نمی‌اومد فرصت رو از دست بدم و دلم می‌خواست قبل از غروب یه گشت ریزی همون اطراف بزنم. با هدف دیدن چندتا پرنده راه رفتم سمت اسکله که البته خبر خاصی نبود. یه جای دیگه رو انتخاب کردم که محوطه یه دانشگاهی بود و یکم پرنده‌نگری کردم و دم غروب دیدم یه طرف بازار محلی شبانه است! به یاد بازار شبانه‌های لائوس، توش چرخیدم، یه آیس لِمون تی و چندتا سیخ کوچیک مرغ و گوشت خریدم و در حال خوردن به هاستل برگشتم.

روز اول خیلی سخت شروع شد، ولی ادامه‌اش قشنگ و جذاب بود. تایلند و بهتر بگم، بانکوک، حس امنیت عجیبی داشت و شب توی تاریکی کوچه پس‌کوچه‌هاش ترسی به دلم نمی‌اومد. 

حالا که نیازهای اولیه‌ام تا حدی تأمین شده بود، آماده بودم تا این شهر و کشور رو بیشتر کشف کنم…


14 پاسخ به “ورود به تایلند و گم شدن در بانکوک! (اسفند ۱۴۰۳)”

  1. میترا چقدر خوبه تجربیاتت رو اینجا و تو کانال تلگرامت به اشتراک می‌گذاری. با خواندنش حس می‌کنم دارم آن شهرهایی که رفتی رو می‌بینم. ممنونم که تجربیات و خاطراتت رو با ما تقسیم می‌کنی.

  2. وای من سال ۸۹ رفتم بانکوک و پاتایا، چیزی که در بدو ورود به بانکوک واقعا اذیت کننده بود، حتی توی فرودگاه ، بوی بد و عجیبش بود، کلا هر بوی بدی میداد،همه جا همینبود، هتل ما یه هتل پنج ستاره خیلی تمیز و خوب بود، ولی اونجا هم بو میداد،آب حموم تو هتل هم بو میداد ولی پاتایا اونجوری نبود

    • من این بو رو توی فرودگاه متوجهش نشدم. توی سطح شهر بوی فاضلاب زیاد حس میشه ولی برای من خیلی غیرمنتظره نبوده 🙂

  3. سلام میترا جان. من همیشه از نوشته‌هات لذت می‌برم و قدرت می‌گیرم.اینکه تا این اندازه شجاع و مستقل هستی ، اینکه پای علاقه خودت که همون سفر و کشف کردن هست با همه مشکلات و سختی‌هاش می‌ایستی خیلی برام آموزنده و الهام بخشه. امیدوارم یه روز بتونم از نزدیک ببینمت. سفر خوبی داشته باشی.

  4. درود بر خانم دانشور گرامی
    من امشب و با استوری های امروزتون با سایتتون آشنا شدم و راستش به قول دوستان تلاش و همتتون خیلی الهام بخشه ، هرچند الان راستش سفرهای داخلی از سبد بسیاری از خانوارها حذف شده تقریبا تا چه رسد به سفرهای برون مرزی متاسفانه
    سفرتون بی خطر و پرپرنده ، از خزنده ها هم بگید و بنویسید شاد باشید

    • درود بر شما، لطف دارید. البته من هم برای همچین سفری هر چی (تأکید می‌کنم هر چی) داشتم و نداشتم رو فروختم و زدم به دل جاده، ریسکی که خیلی‌ها حاضر نیستن بکنن و البته شخصا هم به کسی پیشنهادش نمی‌کنم. خزنده هم ببینم حتما ازش می‌گم 🙂

      • برای اینترنت ، به نظرتون داشتن یه دیش استارلینک که توی کل دنیا کار کنه بهتر نیست؟ برای زبان از هوش مصنوعی استفاده کنید خیلی خیلی خوب کارو راه میندازه ! هزینه ماهیانه اش ۲۰ دلاره ولی ما توی ایران اشتراکی میخریم ماهیانه ۳۰۰ هزار میدیم اوکی میشه خیلی راحت

        بعد اینکه شما برای ویزای توریستی گرفتن کشورهای مختلف ، تمکن مالی چقدر نشون میدین یا مصلا میگن وابستگی به کشور نشون بده که خونه داری ،شغل و خانواده داری توی کشورت و بر خواهی گشت؟

        برای این کارهای داوطلبانه ، توی سفارت برای ویزا گرفتن(البته نمیدونم برای کدوم کشورا سفارت رفتین تا حالا ) باید هتل هم گرفته باشین که بگین اونجا قراره بمونید؟

        ضمنا این تبدیل و اکسچنج پول ، نمیشد یه کارت بین المللی بگیرید که با اون همه جا پرداخت کنید؟ فکر کنم فقط بانک های ایران تحریمه و نمیشه پرداخت کرد ولی بقیه جاها اوکی هستن با این کارت ها از هر واحد پولی به اون یکی میشه تبدیل کرداا

        • من خیلی اطلاعی از دیش استارلینک و نحوه کارش ندارم و به نظرم سیم کارت مخصوصا وقتی قرار یه جا طولانی (حداقل دو هفته تا یک ماه) بمونی، خیلی راحت و به‌صرفه است.
          اگه منظورتون زبان برای مکالمه است، بله جایی که انگلیسی راهی نداشته باشه قطعا آدم میره سراغ نرم‌افزارهایی مثل گوگل ترنسلیت، ولی من خیلی باهاشون راحت نیستم و ترجیح میدم به هر طریقی شده ارتباط انسانی رو برقرار کنم و پیش ببرم.
          قضیه ویزا خیلی وابسته به کشور مدنظر داره، تقریبا همه کشورهایی که من رفتم تمکن مالی نمی‌خواستن. این مواردی که شما می‌گین برای نقاطی مثل اروپا، آمریکا، استرالیا و کشورهای رده‌بالاست، ما میرم کشورهای در حال توسعه 🙂
          کار داوطلبانه رو اصولا اصلا نباید توی زمان درخواست ویزا مطرح کرد، چون نکته منفیه (درباره شرایط کار داوطلبانه توی اینستاگرام یه لایو کامل گذاشتم).
          گرفتن کارت بین‌المللی به این آسونی نیست و کارمزد بالایی باید براش داد و ضمنا روی هر پرداخت باز باید کمیسیون پرداخت کرد. البته من کارت بین‌المللی داشتم، ولی شرایطی پیش اومده که برگشتم به پول نقد و خیلی هم وحشتناک نبوده. ولی قطعا کارت برای سفر بلندمدت راحت‌تره.

  5. همین اشتباه سوار شدن نتیجه تجربه سفر مستقلانه است که خاطراتش همیشه در ذهن میماند. و همین سوال کردن ها برای رسیدن به هدف خیلی جذاب است که با هیچ آژانس گردشگری نمی‌توان آنها را تجربه کرد.موفق باشید

  6. میترا جان خداقوت چه تجربه ی باحالی بود. یاد یک اپیزود از پادکست رادیو دیو منو انداختی که در مورد این بود که عمدا در حال راه رفتن بعضی وقتها باید گم بشیم ندونیم کجاییم… بعضی وقت ها تو کوچه پس کوچه های ولیعصر این کارو کردم و ساعتها راه رفتم و پادکست گوش دادم… گم شدن و هیجان پیدا شدن رو دوست دارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *