یک روز برای کارهای اداری در نپال

پیاده‌گردی در کاتماندو

چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱، کاتماندو، نپال

حدود ۶ صبح بیدار شدم. از بعد از ویپاسانا با خودم قرار گذاشته بودم اول مدیتیشین صبحم رو داشته باشم و بعد گوشیم رو چک کنم، ولی فکرم درگیره که نتیجه بازی ایران و آمریکا چی شده. وقتی دیدم ایران باخته، خیالم یه جورایی راحت شد. یکم دیگه توی نت چرخیدم، بعد مدیتیشن و بعد هم حاضر شدم که برم چندتا سفارت و یکی دوجای دیگه.

یه سیب داشتم که شستمش و سیب‌گاززنان از هاستل زدم بیرون. مقصد اول سفارت هند بود، در حد ۲۰ دقیقه پیاده‌روی. سیبم تموم شد ولی هیچ جای این شهر یه سطل آشغال نیست که آشغال‌هات رو بندازی. بالاخره یه جا یه کپه آشغال دیدم و اونجا انداختمش. این قسمت از شهر تا حالا نرفتم و کاملا اداریه. با خیابون‌هایی گشادتر از کوچه پس‌کوچه‌های تامل و مردمی که به نظرم متعلق به طبقه متوسط هستن، چیزی که تا حالا تقریبا به چشمم نیومده.

کنار خیابون، لبه جدول یکی جا گذاشته بودش

از جلوی سفارت بزرگ انگلیس رد میشم. میرسم به سفارت هند. میرم توی صف. بهم میگن واسه ویزا باید برم یه ساختمون دیگه. اونجا که میرسم میگن ساعت ۹:۳۰ باز می‌کنه. هنوز ۲۰ دقیقه وقت دارم، پس تصمیم می‌گیرم به جای انتظار، برم سراغ کنسولگری ویتنام. کمتر از یه ربع بعد اونجام. وارد که میشم یه آقایی همون جلو ایستاده. ازش درباره ویزا می‌پرسم و میگه چون اونا کنسولگری افتخاری ویتنام هستن، امکان صدور ویزا ندارن. بهم میگه کنسول ایران توی نپال دوستشه و اگه جایی کمکی خواستم میتونم برم سراغش. تشکر می‌کنم و میام بیرون. خب تا اینجا ویتنام نمیتونه مقصد بعدی باشه. سفارت بعدی تایلنده. حدود ۲۵ دقیقه باید پیاده‌روی کنم. از جلوی کلی سفارت رد میشم: امارات، عربستان، ژاپن. می‌رسم به سفارت تایلند ولی درش بسته است و فقط یه سرباز داخلشه. چون به نظر بزرگ می‌رسه، میگم یه دور بزنم شاید یه در دیگه داشته باشه، ولی هر چی میرم جلوتر، خبری از در دیگه نیست. برمی‌گردم و میرم سراغ سرباز، میگم واسه ویزا کجا برم، فقط یه اشاره می‌کنه که باید برگردم به خیابون اصلی. توی خیابون اصلی کلی ساختمون اداری بزرگ هست ولی هر کدوم رو که چک می‌کنم، خبری از سفارت نیست. حتی از جلوی محل اقامت رئیس‌جمهورشون هم رد می‌شم. میرسم به اداره مرکزی آگاهی (یه چیزی تو مایه‌های اف‌بی‌آی). اونجا ازشون کمک می‌خوام. یه آقایی خیلی جدی برام پیگیری می‌کنه و حتی یه سری تماس می‌گیره. همزمان منم توی نقشه دوباره می‌گردم و یه آدرس دیگه از سفارت تایلند پیدا می‌کنم. تماسش که تموم میشه اونم همون آدرسی رو می‌گه که خودم پیدا کردم. تشکر می‌کنم و راه میفتم که ۲۰ دقیقه دیگه پیاده‌روی کنم. موقعی که اونجا منتظر ایستاده بودم، یه پلیس راهنمایی رانندگی خانوم توجهم رو جلب کرد که رنگ لاک ناخن‌های دست چپش سبز و دست راستش قرمز بود، عین همون تابلوی راهنمایی رانندگی که دستش گرفته بود 🙂

از جلوی سفارت آمریکا رد میشم. یه پرچم بزرگ حمایت از اوکراین هم جلوش زدن و روبروش کلی آژانس هستن که کارهای ویزای آمریکا رو انجام میدن. وسط راه یه فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ می‌بینم، میرم داخل و یکم خرید می‌کنم: بیسکوییت و آبمیوه. میام بیرون موزی که همراهم هست رو میخورم و جلوی یه مغازه یه سطل آشغال می‌بینم که می‌تونم پوست موز رو داخلش بندازم. سفارت بعدی که از جلوش رد می‌شم استرالیاست. دیوار سفارتش مثل سفارت انگلیس قشنگه و روش نقاشی کشیدن. چون هیچ علامت عکسبرداری ممنوعی نمی‌بینم، یه عکس می‌گیرم.

دیوار سفارت استرالیا

توی مسیر از جلوی تعداد زیادی بیمارستان و مراکز پزشکی رد شدم و یه آکادمی تربیت پلیس. خیلی از بیمارستان‌ها حاصل همکاری با کشورهای دیگه هستن. یکی از این مراکز پزشکی، آموزشیه و کلی دکتر با لباس سفید از کنارم رد میشن.

نمی‌دونم چه ساختمونیه، ولی نقاشی روی گیتش برام جالبه

می‌رسم به سفارت تایلند. به خانومی که مسئول بررسی مدارکه میگم که ایرانی هستم و میگه تا جایی که می‌دونه اونا نمی‌تونن واسه ایرانیا ویزا صادر کنن. بهم میگه برم اسم ایران رو توی لیست کشورهایی که جلوی در سفارت زدن چک کنم. بله، مثل همیشه، همه کشورها اسمشون هست، جز کشور عزیزمون ایران. دوباره برمی‌گردم داخل، میگه بذار محض اطمینان دوباره بپرسم. جواب همچنان منفیه. میگم آیا این لیست برای سفارتشون توی هند هم صادقه که اظهار بی‌اطلاعی می‌کنه. خب، پس تایلند هم فعلا از لیست حذفه.

وقشته برم سراغ سفارت هند. نزدیک دو ساعته که دارم راه میرم. پس یه تاکسی موتوری می‌گیرم تا سفارت که برام کمتر از یک دلار هزینه داره.

میترای خوشحالِ سوار بر موتور 🙂

میرسم اونجا، میگن برو فرم پر کن واسه ویزای معمولی (نه ویزای الکترونیکی). ظاهرا ایرانی بودنم هنوز نکته منفی نیست. جالبه آدم‌هایی از استرالیا هستن که اونا هم باید برای ویزای معمولی اقدام کنن. فکر کن دنیا انقدر کوچیکه که توی صف انتظار، خانوم نپالی‌ای رو می‌بینم که وقتی توی مزرعه کار می‌کردم، صبح‌ها توی کلاس یوگا با هم بودیم. از قضا دختری که همراهشه و میخواد بره هند، قصد داره به زودی دوره ویپاسانایی رو توی پخارا بگذرونه! خلاصه، بعد از یکم حرف زدن، اول اونا و بعد هم من میریم واسه پر کردن فرم. فرم آنلاینی که عین همون فرمیه که توی ایران پر کردم. پسری که فرم رو پر می‌کنه دستش خیلی سریعه. عکس‌هام رو جا گذاشتم و باید دوباره عکس بندازم. کل فرایند پر کردن فرم، عکس گرفتن و چاپش، فتوکپی از پاسپورت و یه ماسک که واسه ورود به مرکز ویزا اجباریه میشه ۱۰۰۰ روپیه نپالی (کمتر از ۸ دلار که به نظرم واقعا هزینه معقولیه). موقع پر کردن فرم متوجه میشم مرکز ویزا فقط تا ۱۲ بازه و ساعت ده دقیقه به ۱۲ است! میرم به مأمور جلوی در میگم که دارم میام و میگه هنوز وقت دارم. دوستان نپالی که برمیگردن ازشون میپرسم ویزا چند، میگن حدود ۱۲۵۰۰ روپیه (۱۰۰ دلار) که مسئول اونجا میگه واسه هر کشور متفاوته. برام جالبه که قیمت مثل ایرانه.

ماسک میزنم و میرم داخل. سه نفر جلوم هستن و دوتا کانتر به کارها رسیدگی می‌کنن. کمتر از ۵ دقیقه بعد نوبتم میشه و میرم جلو. خانومه میگه فکر کردم نپالی هستی و می‌خواستم نپالی باهات حرف بزنم 🙂 دیگه از دستم در رفته این چندمین نفریه که فکر می‌کنه من نپالی‌ام. ازم چندتا سؤال عادی می‌پرسه: چند وقته نپالم، برای چی نپالم و چرا میخوام برم هند، کارم توی ایران چیه. خیلی خوش‌برخورده و میگه طی ده روز آینده باهام تماس می‌گیره که فرایند صدور ویزا شروع بشه و در کل ۲۲ روز طول می‌کشه تا ویزا صادر بشه. نکته جالب اینه که همین اول نیاز نیست هیچ پولی بدم! یعنی اگه قرار نباشه ویزا ندن، عملا پولم سوخت نمیشه، در حالی که توی ایران اول صد دلار رو می‌گیرن (به اضافه ۳۵۰ هزار تومن!) و هیچ تضمینی هم واسه گرفتن ویزا نیست.

خوشحال و خندان میام بیرون. به این فکر می‌کنم که اگه برگردم هند این دفعه می‌خوام برم جنوب. تو فکر بمبئی هستم واسه دیدن Global Pagoda (مرکز ویپاسانایی که چند سال پیش ساختن و یه سازه عظیمه) و حتی شاید گوآ و کرالا. یه بیسکویت درمیارم و قدم‌زنان راه میفتم که برم مرکز ویپاسانای کاتماندو. میخوام ببینم واسه اینکه داوطلب بشم، باید چی کار کنم. قبلا اونجا رفتم و مسیر رو خوب بلدم. وارد میشم و میگم میخوام واسه اول ژانویه داوطلب بشم و میگن اول باید آنلاین درخواست بدم و اگر قبول کنن، یه روز زودتر باید برم داما شرینگا، همونجایی که دوره ویپاسانا برگزار میشه. یکم برام عجیبه، چون قبلا بهم گفته بودن باید بیام اینجا. حالا باید سر فرصت ببینم درخواست آنلاین چه جوریه.

آخرین مقصد امروز، اداره گردشگریه تا قضیه مجوزهای چندتا پارک ملی رو بفهمم. اینجا هم قبلا واسه مجوزهای ترکینگ رفتم، واسه همین خیلی راحت مستقیم میرم توی ساختمون. یکی دوتا باجه عوض می‌کنم تا بالاخره به باجه درست می‌رسم. می‌فهمم نیازی نیست مجوز رو از قبل تهیه کرد و واسه هر سه تا پارک مدنظرم میشه همون جلوی ورودی مجوز رو هم پرداخت کرد. و اینکه مجوز چیتوان ۲۰۰۰ روپیه و دوتا پارک دیگه ۱۰۰۰تا.

خب، مأموریت امروزم تموم شده. ۱۷هزار قدم راه رفتم، کارهام تا حد زیادی خوب پیش رفته و آماده‌ام که برگردم هاستل. به جای نیم‌ساعت پیاده‌روی، باز یه تاکسی موتوری میگیرم که با حدود نیم دلار برم یه رستوران ارزون و تروتمیز محلی.

موموی سبزیجات، یکی از غذاهای معروف نپال، کمتر از ۱ دلار


4 پاسخ به “یک روز برای کارهای اداری در نپال”

  1. درود فراوان .
    جگر شیر نداری سفر عشق مرو افرین به دختر ایران
    مردم نپال چطور مردمانی هستند .

    • سپاسگزارم.
      مردم نپال فوق‌العاده گرم و مهربان و خاکی هستن. توی کل سفرهام تا الان، قطعا مردم نپال در صدر لیست قرار می‌گیرن.

  2. سلام
    اطلاع دارین الان چه جور میتونم به نپال سفر کنم؟
    میگن ویرای فرودگاهی صادر میشه،
    آیا پرداخت ویزای آنلاین در فرودگاه به صورت نقدیه؟ یا فقط با کارت صورت میگیره

    • سلام، تا جایی که من میدونم همچنان ویزا فرودگاهی هست و اصلا پول نقد رو ترجیح میدن. ولی باز میتونید به کنسولگری نپال زنگ بزنید و بپرسید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *